دل تنگ می شوم
قلبم از هزار جا ترک بر می دارد
اما چه فایده
تو وقت نداری مرا یک لحظه ای در آغوشت بگیری
هوای تو در رگ های من
دلتنگی من چه سود
که تو حتی یک آن به من نمی اندیشی
مرا همین حرف تو خواهد کشت
همین که میگویی بیخیال
من خیال تو را بیخیال نمی شوم
من خیالت را نفس می کشم
در سخت ترین دلتنگی من
باز هم
تو را می نویسم

* azita *
برچسب:
نویسنده: آبتین قنبری